Saturday, February 04, 2006

به وبلاگهاي تازه مراجعه كنيد

پس از مدتها كلنجار رفتن تصميم گرفتم تا زماني كه سايتي را راه اندازي نكرده ام . مطالب مربوط به موسيقي ونيز مطالب مربوط به كتاب ، نشر و روزنامه نگاري را در دو وبلاگ جداگانه در بلاگفا بنويسم . دليل اصلي اين كار امكانات بهتر اين وبلاگ ونيز ارتباطات بيشتر با مخاطبان است كه اميدوارم اين حدس من درست بوده باشد . در هر حال تمامي دوستاني كه به اين وبلاگ سر مي زدند، اگر تمايل داشتند مي توانند مطالب مورد علاقه خود را در دونشاني زير بخوانند.
سربانگ ؛ درباره موسيقي .
نشر و نوشتار ؛ درباره كتاب ، نشر و روزنامه نگاري .

Monday, January 30, 2006

گفت و گو با محمدرضا لطفي

اگر فرصت كنم تا چند روز ديگر اين وبلاگ رايا به بلاگفا انتقال مي دهم و يا نامش را نشر و نوشتار مي گذارم و در آن تنها مباحث مرتبط با كتاب ، نشرو مسائل صنفي روزنامه نگاري را مي اورم . در هر حال گفت و گوي من با آقاي لطفي اين قدر اهميت دارد كه سفارش كنم اگر حوصله كرديد در اين نشاني آنرا بخوانيد . بخش دوم اين گفت و گوهم فردا درهمشهري منتشر مي شود.
گفت وگو با محمد رضا لطفي

Thursday, January 26, 2006

درباره هديه رئيس جمهوري / به كام مافياي لپ تاپ

چند مدتي است كه مي خواهم درباره هديه رئيس جمهور ( خاتمي ) به روزنامه نگاران مطالبي را بيان كنم تا برخي از دوستاني كه متاسفانه اطلاعاتشان دراين باره اندك است با خواندن اين نوشته برخي از ابهاماتشان دراين زمينه برطرف شود . من در اين باره پيش از اين يادداشت بلندي نوشتم و در آن يادداشت كه اتفاقا بخشي از آن در گزارش سالانه بازرسان انجمن صنفي نيز آورده شد ، اشاره كردم كه هيات مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در اين زمينه منفعل عمل كرده است .اين يادداشت را دراينجا مي توانيد بخوانيد .
اكنون كه اين هديه كلا در اختيار معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد قرار گرفته است و انتقادات دراين زمينه هم فراوان است ( از نحوه انتخاب افراد و تهيه فهرست تا چگونگي توزيع )بهتر است كه چند نكته اي را در اين زمينه بنگارم .
اول : هديه رئيس جمهور حدود 595 ميليون تومان است كه از قرار دوستان مطبوعاتي ما ( چه برخي از روزنامه نگاران و چه برخي از مسئولان معاونت مطبوعاتي كنوني ) گمان كرده اند كه اين هديه معادل ريالي يك ميليون دلار در بازار آزاد( چيزي حدود 905 تا 910 ميليون تومان)است . در حالي كه اين رقم از مابه التفاوت ارز دولتي و ارز آزاد به دست مي آيد . اگر اين رقم را بر 300 هزار تومان ( رقمي كه گفته مي شود تاكنون 700 نفر از خبرنگاران آن را از معاونت مطبوعاتي دريافت كرده اند) تقسيم كنيم، نزديك به 2 هزار نفر مي توانند از اين سهميه استفاده كنند . در تقسيم بندي انجمن صنفي روزنامه نگاران تنها خبرنگاران شاغل در مطبوعات از اين يارانه بهره مند مي شدند و چون رئيس جمهور در اعطاي اين هديه شرط كرده بود كه آن را به صورت تجهيزات در اختيار روزنامه نگاران قرار دهند ، انجمن به دنبال اين بود كه هم مشاركت برخي از اعضاء را جلب كند وهم اينكه يكي از مورد نيازترين اين وسيله را با تخفيفاتي ويژه دراختيار روزنامه نگاران قرار دهد.
دوم: يكي از دلايل شكست انجمن دراين پروژه همانا يكپارچه شدن وارد كنندگان لپ تاپ براي جلوگيري از ورود چنين حجمي از لپ تاپ به بازار بود كه متاسفانه به دليل بي تجربگي انجمن دراين زمينه آنها توفيق يافتند تا حرف خود را به كرسي بنشانند . اين مفاومت و كارشكني وارد كنندگان بزرگ و خرد لپ تاپ دربرابر ورود نزديك به 2000 لپ تاپ‌(خارج از چارچوب بازار تحت كنترل آنها) بي دليل هم نبود. به خصوص كه دريابيم ميزان تقاضاي بازار لپ تاپ ايران ( در آن دوره اي كه اين بحث ها مطرح بود) چيزي بين 25 تا 30 هزار دستگاه در سال بود كه اگر اين تعداد لپ تاپ ازسوي انجمن وارد مي شد،خوراك يك ونيم تا دوماه كل بازار لپ تاپ درايران فراهم بود و به واقع بخشي مهم از تقاضاي بازار پاسخ داده مي شدو در نتيجه لپ تاپهاي اين شركتها بدون مشتري مي ماند و آنها كلي ضرر و زيان متحمل مي شدند. بر همين بنيان به گمان من آنها يك استراتژي داشتند وآن اينكه جلوي ورود لپ تاپ را از طريقي غير از خود بگيرند و نيز فضا را به سمتي سوق دهند كه يا وزارت ارشاد و انجمن به عقد قرارداد با آنها رضايت دهند و يا اينكه اين هديه را به صورت پول بين خبرنگاران توزيع كنند . و البته در اين مسير بنا به گفته شركت طرف قرار داد انجمن ، مافياي لپ تاپ ،ابتدا به آمريكا اي ميل و فاكس زدند و گفتند كه اين لپ تاپها( دل) براي ارتش ايران است و سپس براي لپ تاپهاي اچ پي با شركت ياد شده تماس گرفتند و گفتند كه اين شركت پولي ندارد و جنس شما را خواهند خورد!. انجمن به دليل كم تجربگي و نداشتن پيش بيني نسبت به وجود چنين مافيايي در بازار لپ تاپ، در ميانه راه دستانش را به علامت تسليم بالا برد . ضمن آنكه پيش بيني انجمن ، كه با تغيير دولت امكان همكاري تيم تازه با آنها بسيار ضعيف خواهد بود ، نيز درست ازكار درآمد . چرا كه مجموعه معاونت مطبوعاتي دراين زمينه نه تنها هيچگونه دعوتي از انجمن براي همكاري و مشاركت در كار به عمل نياورد ، بلكه پيشنهاد دبيرانجمن مبني بركمك كردن يكي از اعضاي كميته بررسي فهرست خبرنگاران متقاضي لپ تاپ ( كه در آن زمان من عهده دار اين بخش بودم ) را نيز رد كردند .

سوم : وقتي كه اين اتفاق رخ داد ( يعني لپ تاپها وارد نشد ) به گمان من وزارت ارشاد و معاونت مطبوعاتي در شيوه تازه واگذاري هديه رئيس جمهور ، در حال عمل كردن به دومين گزينه مورد نظر مخالفان ورود لپ تاپ( مافياي لب تاپ ) انجمن هستند ( يعني توزيع پول ميان روزنامه نگاران). در چنين شرايطي بالاخره اگر يك دهم اين تعدادهم به سراغ خريد لپ تاپ بروند ( تا آنجايي كه من اطلاع دارم تعدادشان به500 تن هم خواهد رسيد) اين مافياي لپ تاپ است كه لپ تاپهاي خود را عرضه ( بخوانيد آب ) مي كند .جالب توجه اينكه اين روزها اطلاعيه هايي در مطبوعات ( به خصوص روزنامه شرق ) مي خوانم كه يكي از شركتهاي وارد كننده لپ تاپ اعلام كرده است كه در قسط هاي 12 ماهه لپ تاپهاي تا 900 هزار تومان را به روزنامه نگاران ( با دردست داشتن معرفي نامه از روزنامه و كارت روزنامه نگاري ) مي فروشد .

چهارم : انجمن در اين مدت دوبار اطلاعيه داد ، اول بار خواستار اعلام شفاف ضوابط اعطاي رقم اهدايي رئيس جمهور به روزنامه نگاران شد وبار دوم در هفته جاري كه از انجمن خواسته شد روزنامه نگاران بيكار را به اين معاونت معرفي كند . آن ليست(1180 نفر عضو انجمن كه تقاضاي لب تاپ كرده بودند) مورد نظر د رهمان دوره معاونت قبلي در ارشاد موجود بود و انجمن تنها( و با توجه به تقاضاي وزارت ارشاد) پرينتي دوباره از آن به وزارت ارشاد فرستاد. اين توضيح را هم اضافه كنم كه تاكنون معاونت مطبوعاتي چه رسمي و چه غير رسمي ،هيچ گونه دعوتي از اعضاي هيات مديره براي مشورت گرفتن ازآنها (و نه مشاركت دادنشان ) صورت نداده است .
پنجم: من معتقدم مسئولان وزارت ارشاد تحت تاثير سخن ووعده اي كه وزير ارشاد دراين زمينه داده بود (‌كه اول دي توزيع هديه ها را شروع خواهيم كرد ) و براي بدقول نشدن وزير نزد روزنامه نگاران ، با تعجيل دادن هديه را شروع كردند ، درحالي كه به گمان من بهترين تدبير براي اين كار نهادن اين پول در صندوق قرض الحسنه ويا در حساب پس انداز بلند مدت و دادن سود آن به صورت وام قرض الحسنه به روزنامه نگاران بود . حساب كنيد كه اگراز رقم 600 ميليون تومان، نصف آن، در حساب قرض الحسنه قرار مي گرفت و به روزنامه نگاران بين يك تا يك و نيم ميليون تومان وام با شرط بازگشت 30 ماهه پرداخت مي شد، به طور متوسط سالي 500 تا 800 نفر از اين وام استفاده مي كردند و مقدار آن هم به گونه اي بود كه مي توانست چاله اي را در زندگي آنها پر كند ،اما متاسفانه بي تدبيري مسولان در اين زمينه و نداشتن معياري براي توزيع هدايا ، فضا را به سمتي سوق داد و خواهد دادكه به زودي تبعات بيشتري از اعتراضات به نحوه توزيع هدايا دامان آنها را خواهد گرفت .
در اين زمينه نوشته اي هم از سوي يكي ازروزنامه نگاران دراينجاآمده است .
اگر دوستان ديگري هم دراين زمينه نوشته اي دارند خوشحال مي شوم كه بدانم و بخوانم.

Wednesday, January 25, 2006

مدتي اين مثنوي تاخير شد

الحق كه وسايل وطني از هر نوع و سنخش ، عيب و ايرادي در كار دارد. به توصيه دوستي به وسوسه شدم كه در بلاگ فا وبلاگي باز كنم . امكانات آن بسياربهتر از اين وبلاگ بود ، اما به قول بزرگي كه وقتي چارچوبهاي كار درست نباشد ، ديوار در جايي فرو مي ريزد ، اين وبلاگ ما هم راه نيفتاده خيرش را نثار دوستان بلاگفا كرديم تا شايد از نمد آن كلاهي آنها را نصيب شود . تجهيزات اين وبلاگ مرا ياد اين بيت مثنوي انداخت كه
ظاهري چون گوركافر پرحلل / وز درون قهر خدا عز و وجل
در هر حال براي مسئولان بلاگفا هم پيغام داديم كه ما از مشاهده وبلاگ خود عاجزيم و جالب اينكه آگهي دوستان بدون هيچ عيب و ايرادي در گوشه سمت چپ خودنمايي مي كرد . در هر حال دوباره برگشيم به همين وبلاگ تا آنچه را كه مي نوشتيم دوباره ادامه دهيم .

Monday, December 19, 2005

نقد در حوزه عمومي يا شكر كه بازآمدي زان كوه قاف

هفته گذشته سه تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي با چند ناشر شناخته شده و برخي از پيشكسوتان حوزه چاپ و نشر ديدار كردند. اين نشست از سوي سايت كتاب خبرگزاري ميراث فرهنگي صورت گرفته بود و متن مباحث در همانجا آورده شد . من نيز بر اين اتفاق يادداشتي نوشته ام كه امروز در اين خبرگزاري انتشار يافته است . اصل يادداشت

Monday, December 12, 2005

درباره كنسرت استاد شجريان

به دليل مشغله هاي كاري نتوانستم يكي ، دو نوشته اي را كه درباره كنسرت استاد شجريان ، عليزاده ، كلهر و همايون شجريان نوشته ام در اين جا بياورم . در هر حال آنهايي كه علاقه مند به پي گيري اين گونه نوشته ها هستند مي توانند آن را در اينجا و اينجا بخوانند .البته من باز هم درباره اين كنسرت قرار است بنويسم كه پس از چاپ در نشريه مورد نظر دراينجا هم به آن لينك خواهم داد.

Wednesday, December 07, 2005

پاسخي به يك ابهام

اين خصلت اينترنت و وبلاگ است كه همانند روز قيامت و پل صراط هر از گاه از بايگاني كارهاي ادمي كاري را بيرون مي كشد و پيش چشم مي نهد و خواستار توضيح هم مي شود .
گفت و گوي من و آقاي نصيري با شهرام ناظري ، كه حدود دوسال قبل د رهمشهري چاپ شد ، انگيزه اي شد تا يكي از وبلاگ نويسان به آن بپردازد . نوشته زير پاسخي كوتاه است به اين نوشته كه مي خوانيد .
دوست ناديده ام ( شايد بهتر است بگويم همکار ناديده ام ) منطق سخنان شما در يک جامعه آزاد اطلاعاتی درست است و من خوشحالم که چنين ظريف و نکته سنجانه به اين مصاحبه پرداخته ايد واتفاقا بر جايی انگشت گذاشته ايد که به نظر من تاريکخانه تاريخ موسيقی ايران و البته روابط اجتماعی ميان نخبگان است . اما چون شما گفت و گويی را در حوزه اين عمومی ( به قول هابرماس ) شروع کرده ايد پس بهتر است پاسخ آن را هم بشنويد و ای کاش برخی از سوالات وابهامات خودتان را اين گونه شتابناک طرح نمی کرديد . در هر حال من سعی می کنم به اختصار به برخی از ابهامات شما پاسخ گويم و اميداورم که در صورت قانع نشدن سوالات بعدی تان را هم طرح کنيد .
۱- گفت وگوی ما با آقای ناظري و ديگر بزرگان موسيقی با يک پيش شرط همراه است و آن اينکه گفت و گو پس و از مصاحبه و پيش از چاپ بايد بازبينی شود . من گفت و گوهايی انجام داده ام در کمال صراحت که به جهت آنکه ميزان حذفيات آن به قدری بود که روح کار لطمه می ديد از چاپ آن خودداری کرده ام . از جمله گفت و گويی با استاد مشکاتيان که در روزنامه جامعه قرار بود کار شود و در آخرين لحظات و با تلفنی که آقای محمد رضا درويشی کرد از چاپ آن منصرف شدم و از ابراهيم خان نبوی که منتظر اين گفت و گو بود خواستم که از خير آن بگذرد و يا گفت و گويی با آقای افتخاری که به همين سرنوشت دچار شد چرا که ميزان حذفياتی که ايشان می خواست بسيار زياد بود .
۲- من در برخی از گفت و گوها از جمله همين گفت وگو و نيز گفت و گو با ژان دورينگ سعی کرده ام در مقدمه به نوعی با اشاره به برخی نکاتی که مورد رضايت مصاحبه شونده نبوده و خواستار حذف آن شده است بپردازم .
۳- درباره گفت و گو با آقای ناظری پس از آنکه گفت و گو انجام شد ( با حضور ارش) خود آرش گفت و گو را پياده کرد و آورد و من برای گرفتن تاييد چاپ آن به منزل آقای ناظری رفتم و دقيقا کلمه به کلمه اين گفت و گو را برايشان خواندم و پس از تمامی تصحيحات و حذف اضافات اجازه چاپ دادند . اما با اين همه اين گفت و گو به قدری حذف نشد که از خير آن بگذرم .